محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6423

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داشته باشد . » از بازاريان بغداد بسيار كس از پى اين سپاه بودند . ( 493 از محمد بن حسن آورده‌اند كه يحيى بن محمد بحرانى ، پيش از آنكه ابو احمد به محل خبيث رسد ، مقيم نهر معقل بود و از خبيث اجازه خواست كه سوى نهر عباس شود . اما اين را خوش نداشت و بيم كرد سپاه سلطان به نزد وى رسد و يارانش پراكنده باشند . يحيى اصرار كرد تا او اجازه داد كه برون شد و بيشتر مردم اردوگاه خبيث از پى وى برفتند . على بن ابان با جمعى انبوه از زنگيان مقيم جبى بود ، بصره غنيمتگاه مردم اردوگاه خبيث بود كه صبح و شب آنجا مىرفتند كه هر چه به دست مىآرند ببرند . در آن وقت در اردوگاه كس نبود ، به جز اندكى . وى بر اين حال بود تا ابو احمد با سپاهى كه همراه داشت و مفلح در آن بود بيامد ، سپاهى انبوه و هولانگيز بود كه مانند آن سوى خبيث نيامده بود . وقتى به نهر معقل رسيد همه كسانى كه از سپاه خبيث آنجا بودند گريختند و هراسان به دو پيوستند . خبيث از اين به هراس افتاد و دو - سر از طران سپاه خويش را كه آنجا بوده بودند پيش خواند و پرسيد كه چرا محل خويش را رها كرده‌اند ؟ آنها آنچه را از بزرگى سپاه و كثرت شمار مردم آن و كمال لوازمشان ديده بودند با وى بگفتند و اينكه با گروه همراه خويش تاب مقابله با آن سپاه نداشته‌اند . از آنها پرسيد كه آيا دانسته‌اند سردار سپاه كيست ؟ گفتند : « كوشيديم كه اين را بدانيم ، اما كسى را نيافتيم كه با ما در اين باب راست گويد . » پس خبيث پيشتازان خويش را در زورقها فرستاد كه خبر را بدانند ، فرستادگان با خبرهايى دربارهء بزرگى سپاه و اهميت آن بازگشتند و هيچكدامشان از سردار و سالار آن خبر نيافته بودند و اين ، ترس و هراس وى را بيفزود و شتابان كس به نزد على بن ابان فرستاد و خبر سپاه آمده را با وى بگفت و دستور داد با همراهان خويش سوى وى